سخنرانی آزاد



فلسفه چیست؟ اولین سوال مطرح شده توسط دکتر لران برای آغاز سخنرانی با محوریت« سخنی در فلسفه پژوهش». اما آیا کسی هست که بتواند فلسفه را تعریف کند؟
در این سخنرانی فلسفه به عنوان یک کنش انسانی مانند علوم دیگری از قبیل زیست شناسی تعریف شد. دکتر لران افزودند شاید بهتر باشد بپرسیم که اصلا فلسفه به چه کار می آید تا بتوانیم آن را تعریف کنیم، زیرا سوال تعیین می کند که ما در چه ساحتی از اندیشه قرار گرفته ایم. البته شکل سوال هم اهمیت دارد. به طور مثال اگر بخواهیم بپرسیم میز چیست؟ بهتر است بپرسیم انواع میزها به چه کار می آیند؟ گفته می شود که فلسفه مستقل از تجربه است به این معنا که یک کار آزمایشگاهی نیست. پس می توانیم از فلسفیدن سخن بگوییم که صرفا یک کار ذهنی است. اما فلسفیدن پرسیدن است یا پاسخ دادن؟ اگر پرسیدن است از چه چیزی باید پرسید تا بتوانیم بگوییم پرسشمان فلسفی بوده است و اگر پاسخ دادن است، چه پاسخی فلسفی است؟ مثلا آیا فلسفیدن در مورد یک سیب به این صورت است که بپرسیم چرا سیب قرمز است و چرا از درخت می افتد؟ این یک سوال فیزیک یا زیست شیمیست یا یک سوال فلسفی؟ در واقع چه پرسش هایی در مورد سیب معنا دارد؟
متفکرین مسیحی معتقد بودند که باید پاسخی برای تمام پرسش های مطرح شده، یافت و هیچ سوالی نباید بی پاسخ بماند. مثلا باید پاسخی برای این پرسش بیابیم که چند فرشته سر یک سوزن جای می گیرند. اما متفکرین اسلامی چنین پرسش هایی را حذف کردند. آنها می گفتند پرسش هایی ازین قبیل وجود دارند اما نباید آن ها را مطرح کرد و به دنبال پاسخ برای آنها گشت. شاید ابهامات دیگری درباره ی پرسش و پاسخ فلسفی وجود داشته باشد. برای مثال می توان پرسید که آیا برخی از پاسخ ها با گذر زمان عوض می شوند؟ و اصلا معیار درستی پاسخ ها چیست؟ برخی پرسش ها با گذر زمان تغییر می کنند و شاید دیگر پرسیده نشوند. مثلا امروز هیچ یک از ما از خود نمی پرسیم اگر زئوس با کسی بر سر چیزی دعوایشان شود، باید نزد چه کسی بروند؟ در حالی که در گذشته ی یونان چنین سوالی مطرح بوده است و هم اکنون برای ما مطرح نیست . پس می توان گفت که هم پرسش ها و هم پاسخ ها ممکن است با گذر زمان تغییر کنند.
اما می توان فلسفه را به بیان دیگر بی معنا دانست و در واقع باید فلسفه را در ترکیب معنادار بدانیم. برای مثال سیاه به تنهایی معنایی ندارد، اما در هر کدام از ترکیب واژه های زیر ذهن ما را به جهتی سوق می دهد، مثلا: سیاه زخم، سیاه جامه گان، بازار سیاه، شب سیاه و.... اما این تنها مقدمه ای بود که دکتر لران برای مبحث فلسفه ی پژوهش بیان داشتند. اما به راستی فلسفه ی پژوهش چیست؟ سوالی که وجود دارد این است که پژوهش کشف است یا ابداع؟ یا بهتر است بپرسیم پژوهش موجود است یا در حال شدن است؟ گفته می شود که فلسفه ی پژوهش یک «کنش انسانی» است که «پژوهش را به عنوان یک کنش انسانی باز می نمایاند.» بنابراین آغاز این فلسفه آغاز بشریت بوده است و به عنوان یک فعالیت انسانی مطرح است. نکته ی جالب توجه دیگری که مهمان این سخنرانی بدان اشاره فرمودند این بود که سوال زمانی مطرح می شود که پدیده ای غیر طبیعی و ناسازگار با وقایع و پدیده های دیگر اتفاق می افتد. برای مثال اگر روزی آب در 100درجه نجوشد، برای همه ی ما این سوال به وجود خواهد آمد که واقعا چرا این اتفاق افتاده است؟
در پایان این سخنرانی کوتاه یک ساعته دکتر لران جمله ای از یکی از فیلسوفان معروف بیان کردند مبنی بر این که «افسردگی ما را به پرسیدن از خود و از چرایی وجود خود وادار می کند.»